دعای جوشن صغیر



بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداى بخشاینده مهربان

اِلهى کَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضى عَلَىَّ سَیفَ عَداوَتِهِ وَشَحَذَ لى ظُبَهَ

معبودا چه بسیار دشمنى که شمشیر دشمنى بروى من کشید و لبه کاردش را برایم تیز کرد

مِدْیَتِهِ وَاَرْهَفَ لى شَباحَدِّهِ وَدافَ لى قَواتِلَ سمُوُمِهِ وَسَدَّدَ اِلَىَّ

و دم برنده اش را برایم آماده کرد و زهرهاى کشنده اش را برایم آمیخته و نشان گرفت بسوى من

صَوائِبَ سِهامِهِ وَلَمْ تَنَمْ عَنّى عَیْنُ حِراسَتِهِ وَاَضْمَرَ اَنْ یَسُومَنِى

تیرهاى نشانگیرش را و چشمش در مراقبت من به خواب نرفت و در دل گرفت که به من آزارى رساند

الْمَکْروْهَ وَیُجَرِّعَنى ذُعافَ مَرارَتِهِ نَظَرْتَ اِلى ضَعْفى عَنِ احتِمالِ

و جرعه هاى تلخ زهر خود را به گلویم بریزد در این حال تو به ناتوانى من نگریستى که طاقت تحمل

الْفَوادِحِ وَعَجْزى عَنِ الاِْنْتِصارِ مِمَّنْ قَصَدَنى بِمُحارَبَتِهِ وَوَحْدَتى

ناگوار را ندارم و عجز مرا در استمداد براى کسى که به قصد جنگ با من برخاسته دیدى و تنهایى مرا

فى کَثیرٍ مِمَّنْ ناوانى واَرْصَدَ لى فیما لَمْ اُعْمِلْ فِکْرى فى

در مقابل انبوه دشمنانى که قصد آزار مرا کرده و سرِ راهم کمین کرده اند و فکر من در

الاِْ رْصادِ لَهُمْ بِمِثْلِهِ فَاَیَّدْتَنى بِقُوَّتِکَ وَشَدَدْتَ اَزْرى بِنُصْرَتِکَ

خلاصى از آنها به جایى نمى رسد مشاهده کردى پس مرا به نیروى خود کمک دادى و بوسیله یارى خود پشتم را محکم بستى

وفَلَلْتَ لى حَدَّهُ وَخَذَلْتَهُ بَعْدَ جَمْعِ عَدیدِهِ وَحَشْدِهِ واَعْلَیْتَ کَعْبى

وتیغ برنده دشمن را بر من کند کردى و او را پس از زحماتى که در جمع آورى نفرات و وسایل نابودى من کشیده بود خوار کردى

عَلَیْهِ وَوَجَّهْتَ ما سَدَّدَ اِلَىَّ مِنْ مَکائِدِهِ اِلَیْهِ وَرَدَدْتَهُ عَلَیْهِ وَلَمْ

و مرا بر او توفق دادى و شرِّ آن نقشه هاى شومى که براى من کشیده بود به خودش برگرداندى و عطش او را در نابودى من

یَشْفِ غَلیلَهُ وَلَمْ تَبْرُدْ حَزازاتُ غَیْظِهِ وَقَدْ عَضَّ عَلَىَّ اَنامِلَهُ وَاَدْبَرَ

فرو ننشاندى و دلش را در این باره خنک نکردى و در حالى که از سوز خشمش بر من انگشت به دندان مى گزید پشت کرده و

مُوَلِّیاً قَدْ اَخْفَقَتْ سَرایاهُ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ

فرارکرد و تجهیزات جنگى ونفرات او درهم شکست پس ستایش براى تو سزاست پروردگاراکه نیرومندى هستى شکست ناپذیر

وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنى لِنَعْماَّئِکَ

و بردبارى هستى که شتاب نخواهى کرد درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از سپاسگزاران نعمتهاى خود

مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ باغٍ بَغانى

و از یادکنندگان بخششهاى خویش قرار ده معبودا و چه بسیار ستم پیشه اى که با نقشه شومش به من ستم کرد و

بِمَکایِدِهِ وَنَصَبَ لى اَشْراکَ مَصایِدِهِ وَوَکَّلَ بى تَفَقُّدَ رِعایَتِهِ

براى شکار کردنم دامها نهاد و مرا دقیقا زیر نظر گرفت

واَضبَاءَ اِلَىَّ اِضْباَّءَ السَّبُعِ لِطَریدَتِهِ انْتِظاراً لاِنْتِهازِ فُرْصَتِهِ وَهُوَ

و مانند درنده اى که براى شکار گریخته خود کمین مى کند به کمین من نشست تا فرصتى بدست آرد با اینکه

یُظْهِرُ بَشاشَهَ الْمَلَقِ وَیَبْسُطُ لى وَجْهاً غَیْرَ طَلِقٍ فَلَمّا رَاَیْتَ دَغَلَ

درصورت ظاهر خودرا از روى تملق بشّاش نشان مى داد و روى گشاده بى حقیقتى به من مى نمود، و هنگامى که تواى خدا نادرستى

سَریرَتِهِ وَقُبْحَ مَا انْطَوى عَلَیْهِ لِشَریکِهِ فى مِلَّتِهِ واَصْبَحَ مُجْلِباً لى

باطن او را دیدى و زشتى نیتش را براى هم کیشش مشاهده فرمودى و دیدى که چگونه مرا بسوى ستم خود مى کشد اورا

فى بَغْیِهِ اَرْکَسْتَهُ لاُِمِّ رَاْسِهِ واَتَیْتَ بُنْیانَهُ مِنْ اَساسِهِ فَصَرَعْتَهُ فى

به مغز به زمین زدى و ریشه اش را از بیخ و بن برکندى و او را در همان چاهى که براى من کنده بود درافکندى و در

زُبْیَتِهِ وَرَدَّیْتَهُ فى مَهْوى حُفْرَتِهِ وَجَعَلْتَ خَدَّهُ طَبَقاً لِتُرابِ رِجْلِهِ

گودالى که به دست خود حفر کرده بود سرنگونش کردى و گونه اش را مطابق خاک پایش کردى و او را سرگرم تن و

وَشَغَلْتَهُ فى بَدَنِهِ وَرِزْقِهِ وَرَمَیْتَهُ بِحَجَرِهِ وَخَنَقْتَهُ بِوَتَرِهِ وَذَکَّیْتَهُ

روزى خودش کردى و به سنگ خودش او را زدى و بازه کمان خودش جانش بگرفتى و بوسیله سرنیزه هاى خودش او راهلاک

بِمَشاقِصِهِ وَکَبَبْتَهُ لِمَنْخَرِهِ وَرَدَدْتَ کَیْدَهُ فى نَحْرِهِ وَرَبَقْتَهُ بِنَدامَتِهِ

ساختى و برو درافکندى و مکر وحیله اش را به خودش برگرداندى و در بند پشیمانى گرفتارش کردى و پشتش را در زیر بار

وَفَسَاْتَهُ بِحَسْرَتِهِ فَاسْتَخْذَاءَ وَتَضاَّئَلَ بَعْدَ نَخْوَتِهِ وانْقَمَعَ بَعْدَ

حسرت خم کردى تا آنکه پس از همه نخوت و تکبر خوار گشته به زانو درآمد و پس از

اْستِطالَتِهِ ذَلیلاً مَاْسُوراً فى رِبْقِ حِبالَتِهِ الَّتى کانَ یُؤَمِّلُ اَنْ یَرانى

گردنکشى با خوارى مخصوصى ریشه کن شد و در بند دام خود که در روز تسلطش آرزو داشت مرا در آن بیند

فیها یَوْمَ سَطْوَتِهِ وَقَدْ کِدْتُ یا رَبِّ لَوْ لا رَحْمَتُکَ اَنْ یَحُلَّ بى ما

گرفتار شد و اى پروردگار من اگر رحمت تو نبود چیزى نمانده بود که به همان بلایى که او دچار شده

حَلَّ بِساحَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ

من دچار گردم پس ستایش خاص تو است اى پروردگار من که نیرومندى هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى که

لایَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ

شتاب نمى کنى درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از

الشّاکِرینَ ولاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ ح اسِدٍ شَرِقَ

سپاسگزاران نعمتهایت قرار ده و از یادکنندگان عطاهایت بدار خدایا چه بسیار حسودى که

بِحَسْرَتِهِ وَعَدُوٍّ شَجِىَ بِغَیْظِهِ وَسَلَقَنى بِحَدِّ لِسانِهِ وَوَخَزَنى بِمُوقِ

حسرت در گلویش گیر کرده و دشمنى که خشم او در گلویش شکسته و با زبان تیزش مرا آزرده و

عَیْنِهِ وَجَعَلَنى غَرَضاً لِمرامیهِ وَقَلَّدَنى خِلالاً لَمْ تَزَلْ فِیهِ نادَیْتُکَ یا

نگاه خشمگین خود را از گوشه چشم همچون تیرى بر بدنم فرو کرده و مرا هدف تیرهاى خود قرار داده و کارهایى را به گردنم

رَبِّ مُسْتَجیراً بِکَ واثِقاً بِسُرْعَهِ اِجابَتِکَ مُتَوَکِّلاً عَلى ما لَمْ اَزَلْ

انداخت که من اى پروردگارم پیوسته در این باره از روى پناه خواهى تو را خواندم به خاطر اطمینانى که بسرعت اجابت توداشتم

اَتَعَرَّفُهُ مِنْ حُسْنِ دِفاعِکَ عالِماً اَنَّهُ لا یُضْطَهَدُ مَنْ اَوى اِلى ظِلِّ

و بر سابقه خوبى که همیشه در دفاع کردنت داشتم توکل نمودم و مى دانستم که هرکس در سایه

کَنَفِکَ وَلَنْ تَقْرَعَ الْحَوادِثُ مَنْ لَجَاَ اِلى مَعْقِلِ الاِْنْتِصارِ بِکَ

حمایت تو ماءوى گیرد مورد ستم و ظلم کسى واقع نگردد و آنکس که به قلعه کمک خواهى تو پناه برد حوادث کوبنده روزگار

فَحَصَّنْتَنى مِنْ باْسِهِ بِقُدْرَتِکَ فَلَکَ الْحْمدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا

براو کارگر نشود و تو اى خدا بوسیله نیرویت مرا از آزار او در پناه گرفتى پس از آن تو است ستایش اى پروردگار من که نیرومندى

یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ واجْعَلْنى

هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى بدون شتاب درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از سپاسگزاران

لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ

نعمتهایت و از یادکنندگان عطاهایت قرار ده خدایا و چه بسا ابرهایى از گرفتارى (که بسویم در حرکت بود)

سَحایِبِ مَکْرُوهٍ جَلَّیْتَها وسَماَّءِ نِعْمَهٍ مَطَرْتَها وَجَداوِلِ کَرامَهٍ

و تو پراکنده شان کردى و چه بسا آسمان نعمتى که بر من فرو باریدى و نهرهاى بزرگوارى که

اَجْرَیْتَها واَعْیُنِ اَحْداثٍ طَمَسْتَها وناشِیَهِ رَحْمَهٍ نَشَرْتَهَا وَجُنَّهِ

روان کردى و چشمه هاى جوشان حوادثى که رویش را پوشاندى و لکه هاى کوچکى از ابر رحمتت که آن را پهن کردى و زره هاى

عافِیَهٍ اَلْبَسْتَها وَغَوامِرِ کُرُباتٍ کَشَفْتَها واُمُورٍ جارِیَهٍ قَدَّرْتَها لَمْ

تندرستى که بر بدنم پوشاندى و گردابهایى از اندوه که برطرف کردى و امور جاریه دیگرى که مقدر کردى و تو هرگاه

تُعْجِزْکَ اِذْ طَلَبْتَها وَلَمْ تَمْتَنِعْ مِنْکَ اِذْ اَرَدْتَهَا فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ

خواستیشان ازطلب آنها درنماندى و هرگاه آنها را اراده فرمودى قدرت برامتناع نداشتند پس تورا است ستایش اى پروردگارمن

مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

اى نیرومند شکست ناپذیر و بردبار بى شتاب درود فرست بر محمد وآل محمد

وَاْجَعْلنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى

و قرار ده مرا از سپاسگزاران نعمتهایت و از یادکنندگان عطاهایت خدایا

وکَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقْتَ وَمِنْ کَسْرِ اِمْلاقٍ جَبَرْتَ وَمِنْ مَسْکَنَهٍ

وچه بسا خوش گمانى مرا که صورت عمل دادى و چه بسیار شکستهاى بى چیزى مرا که جبران کردى و نداریهاى

فادِحَهٍ حَوَّلْتَ وَمِنْ صَرْعَهٍ مُهْلِکَهٍ نَعَشْتَ وَمِنْ مَشَقَّهٍ اَرَحْتَ

سخت و کمرشکن را که از من گرداندى و سقوطهاى نابودکننده اى که بلندم کردى و چه سختیها که مبدل به راحتى کردى

لاتُسْئَلُ عَمّا تَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُونَ وَلا یَنْقُصُکَ ما اَنْفَقْتَ وَلَقَدْ سُئِلْتَ

بازخواست نشوى ازآنچه مى کنى ولى دیگران بازخواست شوند وهرچه خرج کنى چیزى ازتو کاسته نگردد و چون از تو بخواهند

فَاَعْطَیْتَ وَلَمْ تُسْئَلْ فاَبْتَدَاْتَ وَاسْتُمیحَ بابُ فَضْلِکَ فَما اَکْدَیْتَ

مى دهى و اگر هم نخواهند تو بى سابقه خواستن عطا مى کنى و از درگاه فضل تو احسان خواستند و تو دریغ نداشتى

اَبَیْتَ اِلاّ اِنْعاماً وَاْمِتناناً واِلاّ تَطَوُّلاً یا رَبِّ وَاِحْساناً واَبَیْتُ

ندادى جز ازراه نعمت بخشى وامتنانت وجز ازراه عطابخشى بى پایان خود اى پروردگارمن و احسانت ولى من هم درمقابل نکردم

اِلا اْنتِهاکاً لِحُرُماتِکَ وَاْجْتِراَّءً عَلى مَعاصِیکَ وَتَعَدِّیاً لِحُدُودِکَ

جز پرده درى محرماتت و دلیرى بر ارتکاب معاصى و نافرمانیهایت و تجاوز از حدود تو

وَغَفْلَهً عَنْ وَعیدِکَ وَطاعَهً لِعَدُوّى وَعَدُوِّکَ لَمْ یَمْنَعْکَ یا اِلهى

و بى خبرى از تهدید تو و پیروى از دشمن خود و دشمن تو، اى معبود و اى یاور

وناصِرى اِخْلالى بِالشُّکْرِ عَنْ اِتْمامِ اِحْسانِکَ وَلاَ حَجَزَنى ذلِکَ

بزرگوار من کوتاهى من درسپاسگزارى تو را از اتمام احسان ونیکى به من بازنداشت واتمام احسان و نیکى

عَنْ اِرْتِکابِ مَساخِطِکَ اَللّهُمَّ وَهذا مَقامُ عَبْدٍ ذَلیلٍ اعْتَرَفَ لَکَ

تو نیز مانع من از ارتکاب اعمالى که موجب خشم تو است نشد خدایا اکنون به حال بنده خوارى درآمده ام

بِالتَّوْحیدِ وَاَقَرَّ عَلى نَفْسِهِ بِالتَّقْصیرِ فى اَداَّءِ حَقِّکَ وَشَهِدَ لَکَ

که معترف بیگانگى تو است و به زیان خود اعتراف مى کند که در اداى حق تو کوتاهى کرده و گواهى دهد که تو

بِسُبُوغِ نِعْمَتِکَ عَلَیْهِ وَجَمیلِ عادَتِکَ عِنْدَهُ واِحْسانِکَ اِلَیْهِ فَهَبْ لى

نعمت خود را بر او فروگذار نکردى و از شیوه نیک و احسان خود نسبت به او کوتاهى نکردى پس

یا اِلهى وَسَیِّدِى مِنْ فَضْلِکَ ما اُریدُهُ اِلى رَحْمَتِکَ واَتَّخِذُهُ سُلَّماً

اى معبود و آقاى من از فضل خویش بدان اندازه به من ببخش که بتوانم خود را به رحمتت برسانم و آن را نردبانى قرارداده

اَعْرُجُ فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ وَ امَنُ بِهِ مِنْ سَخَطِکَ بِعِزَّتِکَ وَطَوْلِکَ

و به وسیله آن بسوى خوشنودى تو بالا روم و بدان سبب از خشم تو ایمن گردم به حق عزت و کرمت

وَبِحَقِّ نَبِیِّکَ مَحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ

و به حق پیامبرت محمد صلى الله علیه و آله پس ستایش خاص تو است اى پروردگار من که

مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

نیرومندى هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى بى شتاب درود فرست بر محمد و آل محمد

وَاجْعَلْنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى

و قرارم ده از شکرگذاران نعمتهایت و از یادکنندگان عطایا و مراحمت ، خدایا

وَکَمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى وَاَصْبَحَ فى کَرْبِ الْمَوْتِ وَحَشْرَجَهِ الصَّدْرِ

چه بسا بنده اى که شب و روزش در سختى مرگ بگذرد و جان به سینه اش رسیده

وَالنَّظَرِ اِلى ما تَقْشَعِرُّ مِنْهُ الجُلُودُ وَتَفْزَعُ لَهُ القُلُوبُ واَنَا فى عافِیَهٍ

و بنگرد بدانچه بدنها از هولش بلرزد و دلها بطپد و من در تمام آن مناظر واحوال آسوده و در سلامتى بسر برم

مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ

پس ستایش خاص تو است اى پروردگار من که نیرومندى هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى

لایَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنى لِنَعماَّئِکَ مِنَ

بى شتاب درود فرست بر محمد و آل محمد و قرارم ده از سپاسگزاران نعمتهایت و از

الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى

یادکنندگان عطاهایت خدایا و چه بسا بنده اى که بسر برد شب و

وَاَصْبَحَ سَقِیماً مَوْجِعاً فى اَنَّهٍ وَعَویلٍ یَتَقَلَّبُ فى غَمِّهِ لا یَجِدُ

روز خود را در بیمارى دردناک و در ناله و فریاد و از اندوه به خود مى پیچد نه راه چاره اى دارد

مَحیصاً وَلا یُسیغُ طَعاماً وَلا شَراباً وَاَنَا فى صِحَّهٍ مِنَ الْبَدَنِ

و نه غذا و نوشابه اى براحتى از گلویش پایین رود و من تندرست و از

وَسَلامَهٍ مِنَ الْعَیْشِ کُلُّ ذلِکَ مِنْکَ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ

سلامتى کامل برخوردار هستم و همه این نعمتها از تو است پس ستایش خاص تو است اى پروردگار من که نیرومندى

لایُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ واجْعَلْنى

هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى بى شتاب درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از سپاسگزاران

لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ عَبْدٍ

نعمتهایت و از یادکنندگان عطایا و مراحمت قرارم ده خدایا و چه بسا بنده اى که بسر برد

اَمْسى وَاَصْبَحَ خآئِفا مَرْعُوبا مُشْفِقا وَجِلا هارِبا طَریدا مُنْجَحِرا

شب و روز خود را در ترس و خوف و هراس و اضطراب از خانه خود گریخته و آواره گشته و از ترس

فى مَضیقٍ وَمَخْبَاَهٍ مِنَ الْمَخابى قَدْ ضاقَتْ عَلَیْهِ الاْرْضُ بِرُحْبِها

در بیغوله اى رفته و در خفا گاهى خود را پنهان کرده و زمین بدین پهناورى از هر سو بر او تنگ شده

لایَجِدُ حیلَهً وَلا مَنْجى وَلا مَاْوى وَاَنَا فى اَمْنٍ وَطُمَاْنینَهٍ وَعافِیَهٍ

نه راه چاره اى دارد و نه جا و ماءوایى و من در کمال امنیت و آسایش و سلامتى

مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ

از این ناراحتیها بسر برم پس خاص تو است ستایش اى پروردگار من که نیرومندى هستى شکست ناپذیر و بردبارى هستى

لایَعْجَلُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاْجعَلْنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ

بى شتاب درود فرست بر محمد و آل محمد و قرارم ده از سپاسگزاران نعمتهایت و از

الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَسَیِّدى وَکَمْ مِنْ عَبْدٍ

یادکنندگان عطایا و مراحمت اى خدا و اى آقاى من چه بسا بنده اى که

اَمْسى وَاَصْبَحَ مَغْلُولاً مُکَبَّلاً فِى الْحَدیدِ بِاَیْدِى الْعُداهِ

شب و روزش در غل و زنجیر آهنین بگذرد در حالى که بدست دشمنانى

لایَرْحَمُونَهُ فَقیداً مِنْ اَهْلِهِ وَوَلَدِهِ مُنْقَطِعاً عَنْ اِخْوانِهِ وَبَلَدهِ یَتَوَقَّعُ

بى رحم گرفتار و دور از زن و فرزند و جداى از برادران و شهر و دیار

کُلَّ ساعَهٍ بِاَىِّ قِتْلَهٍ یُقْتَلُ وَبِاَىِّ مُثْلَهٍ یُمَثَّلُ بِهِ وَاَنَا فى عافِیَهٍ مِنْ

هر ساعت انتظار مى کشد که آیا به چه نحوى او را مى کشند و یا به چه طور اعضاى او را مى بُرند و من در عافیت کامل

ذلِکَ کُلِّهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ

و دور از تمام اینها بسر برم پس ستایش خاص تو است اى پروردگار نیرومند شکست ناپذیر و بردبار بى شتاب

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ

درود فرست بر محمد و آل محمد و قرار ده مرا از سپاسگزاران نعمتهایت و از یادکنندگان

وَ لاِلاَّئِکَ مِنَ الذّ اکِرینَ اِلهى وَ کَمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى وَاَصْبَحَ یُقاسِى

عطایا و مراحمت خدایا و چه بسا بنده اى که شب و روزش را در حال جنگ بسر مى برد و خود را آماده

الْحَرْبَ وَمُباشَرَهَ الْقِتالِ بِنَفْسِهِ قَدْ غَشِیَتْهُ الاْعْداَّءُ مِنْ کُلِّ جانِبٍ

پیکار کرده دشمنان با شمشیر و نیزه و سایر وسایل جنگى از هر سو احاطه اش کرده اند

بِالسُّیُوفِ وَالرِّماحِ وَآلَهِ الْحَرْبِ یَتَقَعْقَعُ فِى الْحَدیدِ قَدْ بَلَغَ

و او در زیر آن همه اسلحه هاى آهنین گم شده و حد اعلاى کوشش خود را براى نجات مى کند

مَجْهُودَهُ لا یَعْرِفُ حیلَهً وَ لا یَجِدُ مَهْرَباً قَدْ اُدْنِفَ بِالْجِراحاتِ اَوْ

ولى راه چاره و گریزى ندارد و زخمهاى گران برداشته یا

مُتَشَحِّطاً بِدَمِهِ تَحْتَ السَّنابِکِ وَالاْرْجُلِ یَتَمَنّى شَرْبَهً مِنْ ماَّءٍ اَوْ

زیر سم اسبها و پاها در خون خویش غلطیده آرزوى یک شربت آب یا

نَظْرهً اِلى اَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ لا یَقْدِرُ عَلَیْها وَ اَنَا فى عافِیَهٍ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ

یک نظر به زن و فرزند خود را دارد ولى هیچ یک برایش میسر نیست و من از اتمام آنها در عافیت و سلامت بسر برم

فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَعْجَلُ صَلِّ

پس ستایش خاص تو است اى پروردگار نیرومند شکست ناپذیر و بردبار بى شتاب درود فرست

عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاْجَعَلْنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ

بر محمد و آل محمد و قرار ده مرا از سپاسگزاران نعمتهایت و از یادکنندگان عطاها

مِنَ الذّاکِرینَ اِلهى وَکَمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى وَاَصْبَحَ فى ظُلُماتِ

و بخششهایت خدایا و چه بسا بنده اى که شب و روز کند در تاریکیهاى

الْبِحارِ وَعَواصِفِ الرِّیاحِ وَالاْهْوالِ وَالاْ مْواجِ یَتَوقَّعُ الغَرَقَ

دریاها و یا تندبادها و هراسها و امواج خروشان دریا که انتظار غرق

وَالْهَلاکَ لا یَقْدِرُ عَلى حیلَهٍ اَوْ مُبْتَلىً بِصاعِقَهٍ اَوْ هَدْمٍ اَوْ حَرْقٍ اَوْ

و هلاکت را مى کشد و راه چاره ندارد یا آن کس که گرفتار شده به صاعقه یا زیر آوار رفتن یا آتش سوزى یا

شَرْقٍ اَوْ خَسْفٍ اَوْ مَسْخٍ اَوْ قَذْفٍ وَاَنَا فى عافِیَهٍ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ فَلَکَ

استخوان به گلو گیر کردن یا به زمین فرو رفتن یا مسخ یا در پرتگاهى گیر کرده ومن از اینها همه آسوده و راحت هستم پس

الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى اَناهٍ لا یَجْعَلُ صَلِّ عَلى

خاص تو است ستایش اى پروردگار نیرومند شکست ناپذیر و بردبار بى شتاب درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلنى لِنَعْماَّئِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَلاِلاَّئِکَ مِنَ

محمد و آل محمد و قرارم ده از سپاسگزاران نعمتهایت و از یادکنندگان عطاها و

الذّاکِرینَ اِلهى وکَمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى واَصْبَحَ مُسافِراً شاخِصاً عَنْ

مرحمتهایت خدایا و چه بسا بنده اى که شب و روزش در مسافرت مى گذرد دور از

اَهْلِهِ وَوَلَدِهِ مُتَحَیِّراً فِى الْمَفاوِزِ تائِهاً مَعَ الْوُحُوشِ وَالْبَهاَّئِمِ

زن و فرزند حیران در بیابانها در حال سرگردانى با حیوانات وحشى و چهارپا

وَالْهَواَّمِّ وَحِیداً فَریداً لا یَعْرِفُ حیلَهً وَلا یَهْتَدى سَبیلاً اَوْ مُتَاَذِّیاً

و گزنده تک و تنها زندگى مى کند نه چاره اى به نظرش مى رسد و نه راه به جایى برد یا دچار آزار

بِبَرْدٍ اَوْ حَرٍّ اَوْ جُوعٍ اَوْ عُرْىٍ اَوْ غَیْرِهِ مِنَ الشَّداَّئِدِ مِمَّا اَنَا مِنْهُ خِلْوٌ

سرما یا گرما یا گرسنگى یا برهنگى یا سایر سختیها شده که من از آنها همه آسوده ام

فى عافِیَهٍ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ فَلَکَ الْحَمْدُ یا رَبِّ مِنْ مُقْتَدِرٍ لا یُغْلَبُ وَذى

و در تندرستى و آسایش از آنها ه