شبهه 124: شیعه عدّه ای را منافق می داند، ولی پیامبر(ص) به همان افراد، پست های مهمّ داده بلکه خودش را به آنها نزدیک کرده و با دختر بعضی از آنها ازدواج نموده و بعضی داماد او هستند؟

شبهه 124

اگر به شما گفته شود که رهبری مؤمن و صالح و پرهیزکار، سرپرست و حاکم مردمانی است که بعضی مؤمن و بعضی منافق­اند و این مرد به لطف و عنایت الهی، منافقان را از طرز سخنشان می­شناسد، امّا با وجود آن، این فرد از افراد شایسته و صالح دوری می­نماید و منافقان را انتخاب کرده و پست­های مهمّ و فرماندهی را به آنان داده و در دوران حیات خود آنها را رئیس و سرور مردم قرار داده است، بلکه خودش را با آنها نزدیک کرده و با دختر بعضی­ها ازدواج کرده و بعضی داماد او هستند و او در حالی که از آنها خشنود و راضی بوده از جهان چشم فرو بسته است؛ نظر شما درباره­ی این مرد چیست؟ شیعه در مورد پیامبر(ص) چنین عقیده و باوری دارند!

هدف مستشکل از بیان شبهه می­تواند موارد ذیل باشد:

اینکه بگوید پیامبر(ص) افرادی را به عنوان رئیس و سرور مردم انتخاب کرده و به آنان پست­های کلیدی و مهم عطا نموده و با دختر بعضی از آنها ازدواج کرده و بعضی داماد او هستند، که به زعم شیعه این افراد منافق­اند و از طرفی هم می­گوید که پیامبر(ص) منافق را از سخنشان می‌شناسد؛ لذا نتیجه بگیرد که چون پیامبر(ص) با این افراد چنین رفتاری داشته، لذا اینان منافق نبوده­اند و سخن شیعه در مورد نفاق آن افراد نادرست است.

 

امّا پاسخ ما:

1. مستشکل در متن شبهه مواردی را به پیامبر(ص) نسبت داده است که برای آنها هیچ سند و مدرکی ارائه نکرده است؛ از جمله اینکه می­گوید:

الف) پیامبر(ص) آن افراد را رئیس و سرور مردم قرار داده است.

ب) پست­های مهمّ و فرماندهی را به آنان داده است.

ج) در حالی که از آنها خشنود و راضی بوده، چشم از جهان فرو بسته است.

2. صرف اینکه پیامبر(ص) با دختر برخی از افراد ازدواج نمایند، دلیلی بر این نیست که مهر تأیید بر رفتار آن زنان و یا پدران آنها زده باشد. قرآن کریم در آیه­ی 10 سوره­ی تحریم می­فرماید:

«ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهُ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ»

خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مَثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!»

خداوند در این آیه هشدار مى‏دهد كه گمان نكنند همسرى پيامبر(ص) به تنهايى مى‏تواند مانع كيفر آنها باشد، همانگونه كه رابطه­ی همسران نوح و لوط(ع) به خاطر خيانت، از خاندان نبوت و وحى قطع شد و گرفتار عذاب الهى شدند.[1]

امّا در مورد پدران همسران پیامبر(ص)، باید گفت نزدیکی افراد به پیامبر(ص) و یا یاور و همراه پیامبر(ص) بودن، به سبب نسبت­های خویشاوندی و ارتباط عاطفی دلیل بر شایستگی آنها نیست بلکه قرآن کریم در سوره حجرات می‌فرماید: اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقٰکُمْ قطعاً گرامی‌ترین شما نزد پروردگار با تقوی‌ترین شماست یعنی فقط تقوی ملاک و معیار شایستگی است نه حسب و نسب و ارتباط با پیامبر اکرم(ص) پس نزدیک­ترین و شایسته­ترینِ افراد به پیامبر(ص) کسانی هستند که پیرو ایشان(ص) باشند در همه حال؛ یعنی هم در زمان حیات و هم بعد از حیات ایشان(ص). چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم در مورد نزدیک­ترین و شایسته­ترین افراد به ابراهیم(ع) می‌فرماید:

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»[2]

سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند كه از او پیروى كردند.

     همچنین قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید:

«فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی»[3]

هر كس از من پیروى كند، از من است.

امّا

قرآن کریم در آیه­ی 101 سوره­ی توبه می­فرماید:

«وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏»

و از (میان) اعراب بادیه‏نشین كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهى سخت به نفاق پایبندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى­شناسیم‏.[4]

یعنی منافقان حتّی در همسایگی پیامبر(ص) هم رخنه و نفوذ کرده، و حضور دارند؛ از آیه­ی فوق نتیجه­ی بسیار مهمّ زیر را به دست می­آوریم که:

نَفْسِ نزدیک بودن، پدر همسر بودن و یا همراهی با پیامبر(ص)، باعث نمی­شود که بگوییم آن فرد حتماً پیرو واقعی پیامبر(ص) است.

اگر این افرادی که مستشکل از آنان یاد کرده، پیرو پیامبر(ص) و دوستدار واقعی ایشان(ص) بودند، قبل از اینکه مراسم تغسیل و تدفین جنازه­ی مبارک پیامبر(ص) انجام شود، هیچگاه این امر مهم را رها نمی­کردند و برخلاف سخن خدای متعال و پیامبر گرامی­اش(ص) رفتار نمی­نمودند و در سقیفه برای تعیین خلیفه گِرد هم نمی­آمدند. زیرا خداوند متعال، تعیین خلیفه نموده بود و آن را توسّط پیامبر(ص) در موارد گوناگون به اطّلاع مردم رسانیده بود؛ از جمله در واقعه­ی غدیرخم، که تفصیل آن در پاسخ به شبهات قبل، گذشته است.

3. پیرامون منافقان و نحوه­ی برخورد پیامبر(ص) با اینان، اشاره می­کنیم به آیه­ی 74 سوره­ی توبه که خداوند متعال در این آیه، از تصمیم خطرناک منافقان پرده برمی­دارد و در شأن نزول[5]  آن آمده است که اینان قصد داشتند پیامبر(ص) را در بازگشت از جنگ تَبوک، در یکی از گردنه‌های بین راه به قتل برسانند. خداوند، پیامبر(ص) را از توطئه­ی آنان آگاه می­گرداند، ولی پروردگار مهربان، برای همین منافقان هم راه بازگشت قرار داده و درب توبه را به روى آنان گشوده و و در همین آیه می­فرماید:

«فَإِنْ یَتُوبُوا یَكُ خَیراً لَهُمْ»

اگر آنان توبه كنند، براى آنها بهتر است.

     این نشانه­ی واقع‏بینى اسلام و اهتمام به امر تربیت، و مبارزه با هرگونه سخت­گیرى و شدّت عمل نابجا است، كه حتّى راه توبه را به روى منافقانى كه براى نابودى پیامبر(ص) توطئه كردند و سخنان كفرآمیز و توهین­هاى زننده داشتند، باز گذارده و از آنها دعوت به توبه مى‏كند.[6]

     پس اگر پیامبر اسلام(ص) صراحتاً به ایمان نداشتن برخی صحابه و یا نفاق اینان اشاره نکرده است، بر مبنای آیات قرآن و دستورات الهی بوده، و نیز به جهت استوار نمودن حکومت نوپای اسلام است نه اینکه دلیل بر راضی بودن پیامبر(ص) از این افراد باشد.

 

[1]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 24، ص 301، ذیل آیه­ی 10 سوره­ی تحریم. (طبع دار الكتب الإسلامية تهران، چاپ اول سال 1374 ه.ش)

[2]. سوره­ی آل عمران، آیه­ی 68.

[3]. سوره­ی ابراهیم(ع)، آیه­ی 36.

[4]. اینکه می­فرماید: «تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را می­شناسیم » اشاره به علم عادى و معمولى پیغمبر(ص) است، ولى هیچ منافات ندارد كه ایشان(ص) از طریق وحى و تعلیم الهى به اسرار آنان كاملاً واقف گردد. (تفسیر نمونه، ج 8، ص 112، ذیل آیه­ی شریفه؛ انتشارات دارالكتب الإسلامیة تهران، چاپ اول سال 1374 ه.ش)

[5]. تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 16، ص 104، ذیل آیه­ی شریفه. (انتشارات دار احیاء التراث العربی‏ بیروت، چاپ سوم سال 1420 ه.ق)

[6]. تلخیصی از تفسیر نمونه در ذیل آیه­ی شریفه. (ج 8، ص 46؛ انتشارات دارالكتب الإسلامیة تهران، چاپ اول سال 1374 ه.ش)