شبهه 125: خلافت و امامت از جمله حقوق انصار است زیرا اگر حقّ ویژه‌ی اهل بیت بود، پیامبر(ص) هیچگاه سفارش نمی‌کرد که «به نیکوکاران انصار نیکویی شود و از بدکاران آنها گذشت شود»؟

شبهه 125

صاحب نهج البلاغه روایت می‌کند که وقتی به علی خبر رسید که انصار ادّعا کرده‌اند که خلیفه و امام باید از آنها تعیین شود، گفت: «چرا علیه آنها دلیل نیاوردید که پیامبر(ص) وصیّت نموده که با نیکوکارشان نیکویی شود و از بدکار آنها گذشت شود؟» گفتند: «این چه دلیلی علیه آنها می‌تواند باشد؟» گفت: «اگر امامت به آنها تعلّق می‌داشت پیامبر در مورد آنها سفارش نمی‌کرد.» به شیعه باید گفت که همچنین پیامبر(ص) درباره اهل بیت خود سفارش نموده که با آنها به نیکی رفتار کنید و فرموده است «شما را درباره‌ی اهل بیتم سفارش می‌کنم» پس اگر امامت حقّ ویژه‌ی آنها بوده و دیگران در آن بهره‌ای نداشتند، پیامبر(ص) در مورد آنها وصیّت و سفارش نمی‌کرد؟!

هدف مستشکل از بیان شبهه می­تواند موارد ذیل باشد:

1. مستشکل از استدلال حضرت امیر(عج) در پاسخ به دلیل انصار برای به دست گرفتن خلافت، به نفع خودش برداشت کرده و به این ترتیب خواسته که بگوید خود امیرالمؤمنین(ع) هم با خلافت مهاجرین موافق بوده است؛ حال آنکه ادامه­ی خطبه­ی حضرت(ع) را ذکر نکرده است که در آنجا امیرالمؤمنین(ع) پاسخ استدلال مهاجرین را هم می­دهد که ما ان شاء الله در ادامه آن را بیان خواهیم کرد.

2. اینکه بگوید پیامبر(ص) در مورد اهل بیتشD فقط به نیکی سفارش نموده نه خلافت و ...؛ که این سخن هم با حدیث متواتر ثقلین[1] در تناقضی آشکار است.

امّا پاسخ ما:[2]

1. آنچه در متن شبهه به نقل از نهج البلاغه آمده است، در خطبه­ی 67 ایراد گردیده که مستشکل آن را به صورت ناقص بیان کرده و ما به جهت بهتر جا افتادن مطلب، موارد ذیل را ذکر می­کنیم:

الف) در مورد علّت بیان و ایراد این سخنان از حضرت امیر(عج) در ابتدای خطبه به نقل از سیّد رضی آمده است:

هنگامى که اخبار «سقیفه­ی بنى ساعده» بعد از وفات رسول خدا(ص) به امام(ع) رسید، امیرالمؤمنین(ع) پرسید: «انصار» (در برابر پیشنهاد خلافت براى مهاجرین) چه گفتند؟ پاسخ دادند: «انصار» گفتند زمامدارى از ما انتخاب شود و زمامدارى از شما. در این هنگام امام(ع) این خطبه را ایراد فرمود.

ب) در «سقیفه بنى ساعده»، انصار، ابتدا خواهان آن بودند که خلافت به آنان برسد، ولی هنگامى که خواسته­ی آنها از سوى مهاجرین که گردانندگان اصلى سقیفه بودند ردّ شد، گفتند: «حال که خلافت ما را به طور مستقل نمى‌پذیرید، حدّاقل امیرى از ما باشد و امیرى از شما (و به صورت شورایى امر خلافت را سامان مى­دهیم).»[3]

وقتی این جریان برای امام(ع) نقل شد، حضرت(ع) فرمودند:

«چرا در برابر آنها به این حدیث پیامبر(ص) استدلال نکردید که درباره­ی انصار فرمود: «با نیکان آنها به نیکى رفتار کنید و از بَدان آنها درگذرید!»»

حاضران عرض کردند: «این چه دلیلى بر ضدّ آنها مى‌شود؟»

امام(ع) فرمود: «اگر حکومت و زمامدارى در میان آنان بود، سفارش درباره­ی آنها (به مهاجران) معنا نداشت.»

یعنی امام(ع) در اینجا می­خواهد با این سخن نهیبی به مهاجرین بزند که بر فرض اگر شورای سقیفه به حق بوده باشد، چرا مهاجرین با وجود اینکه پیامبر اسلام(ص) آنان را سفارش نموده است که با انصار به نیکی رفتار نمایند ولی با این حال، مهاجرین سخن پیامبر(ص) را ارجی ننهاده و برخلاف سفارش پیغمبر(ص) عمل نمودند و خلافت فردی از انصار را نپذیرفتند. این خود نشانگر آن است که آن عدّه­ای از مهاجرین که در محلّ سقیفه گِرد آمده بودند، اصلاً مطیع امر پیامبر(ص) نبوده­اند و بر طبق هوای نفس خویش اقدام به انتخاب خلیفه کرده­اند، چرا که پیغمبر(ص) در مواقع گوناگون و در جاهای مختلف از جمله در واقعه­ی غدیرخم جانشین خود یعنی علی بن ابیطالب(ع) را که خداوند ایشان را انتخاب نموده است، در مقابل دیدگان همه معرّفی کرده و اتّفاقاً تمامی حاضرین در آن مکان، با وی به عنوان خلیفه بیعت می­نمایند؛[4] امّا در سقیفه برخی از مهاجرین و به تبع آنان برخی از انصار، تمامی این موارد را نادیده گرفته و به جهت حبّ ریاست و مقام، تعیین خلیفه نموده و برخلاف دستور و سفارش خدا و رسولش عمل می‌کنند.

در ادامه­ی خطبه آمده است که:

سپس امام(ع) فرمود: «قریش به چه چیز استدلال کردند؟» عرض کردند: «دلیل آنها (براى اولویّت خود در امر خلافت) این بود که آنان از شجره­ی رسول خدا(ص) هستند (و از خویشاوندان او)». فرمود: «آنها به شجره استدلال کردند امّا ثمره را ضایع نمودند!»

به عبارت دیگر، منظور حضرت(ع) این است که اگر خویشاوند بودن با پیامبر(ص)، نشانه و دلیلی بر اولویّت در امر خلافت باشد، اهل بیت او به طریق اولى، بر امر خلافت دارای اولویّت هستند نه ابوبکر و عمر؛ و به این ترتیب باطل بودن ادّعاهای هر دو گروه مهاجر و انصار برای به دست گرفتن خلافت را مردود می­شمرد.

2. قابل ذکر است همانطور که در شبهات گذشته هم بیان شده است، مسئله­ی جانشینی پیامبر اکرم(ص) منصبی نیست که توسّط مردم و یا حتّی خود پیامبر(ص) انتخاب گردد، بلکه بر طبق آیه­ی 124 سوره­ی بقره، خداوند جانشین پیامبر(ص) را انتخاب نموده و توسّط پیامبر(ص) به مردم معرّفی می­کند.

 

[1]. قَالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ مَا اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؛ كتاب الله، و عترتی أهل بیتی، و أنّهما لن یفترقا حتّى یردا علی الحوض.

من دو شیء گرانبها نزد شما به یادگار می­گذارم؛ تا زمانی که به آنها پناه ببرید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را؛ و این دو از هم جدا نشوند تا اینکه بر حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

وسائل الشیعه، جلد 27، صفحه­ی 34. (طبع مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاء التراث قم)؛ و در منابع اهل سنّت از جمله: صحیح مسلم، ج 4، کتاب فضائل الصّحابة، باب فضائل علی بن ابیطالب(ع)، ص 1873، حدیث 36 (2408). (طبع دار احیاء الکتب العربیة قاهرة (حلبی)، تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی، چاپ اوّل سال 1412 ه.ق؛ 5 جلدی)

[2]. در پاسخ به این شبهه از برخی مطالب جلد سوم کتاب پیام امام امیرالمؤمنین(ع) نوشته­ی آیة الله ناصر مکارم شیرازی ذیل خطبه­ی 67 استفاده شده است.

[3]. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد جریان سقیفه می­توانید مراجعه کنید به کتاب: تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری (از علمای اهل سنّت)، ج 3، صفحه­ی 203 به بعد (طبع دارالتراث بیروت، چاپ دوم سال 1387 ه.ق؛ 11 جلدی) و یا کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ناصر مکارم شیرازی، ج 3، صص 113-119. (طبع دارالکتب الإسلامیة تهران، چاپ اول سال 1380 ه.ش)

[4]. پیرامون این مطالب و وقایع، در شبهات قبلی به تفصیل با سند و مدرک سخن گفته شده است.