شبهه 128: به گفته عالم بزرگ شیعه کاشف الغطاء ابوبکر و عمر نهایت تلاش خود را در گسترش کلمه توحید مبذول داشتند.پس چرا شیعیان آنها را متّهم می‌کنند که سران کفر، نفاق و ارتداد بوده‌اند؟ این چه تناقضی است؟

شبهه 128

     عالم بزرگ شیعه محمّد آل کاشف الغطاء در مورد علی(ع) می‌گوید: «وقتی علی دید که دو خلیفه­ی قبل از او - یعنی ابوبکر و عمر - نهایت تلاش خود را در پخش و گسترش کلمه­ی توحید و مجهّز کردن لشکرها و گسترش دادن دامنه­ی فتوحات مبذول داشتند و خودکامگی ننمودند، با آنها بیعت کرده و راه صلح را در پیش گرفت.»

     پس آنها کلمه­ی توحید را گسترش دادند و لشکرها را در راه خدا مجهّز نمودند و طبق اعتراف یکی از علمای بزرگ شیعه، فتوحات زیادی به دست آنها انجام یافت. پس چرا شیعیان آن دو را متّهم می‌کنند که سران کفر و نفاق و ارتداد بوده‌اند؟ این چه تناقضی است؟!

          هدف مستشکل از بیان شبهه می­تواند موارد ذیل باشد:

     می­خواهد بگوید از طرفی یکی از علمای شیعه می‌گوید خلیفه­ی اوّل و دوم کلمه­ی توحید را گسترش دادند و در مقابل، دیگر علمای شیعه این دو را به کفر و ارتداد متّهم می­کنند. لذا نتیجه بگیرد که گفتار علمای شیعه متناقض است و نمی­توان سخنانشان را پذیرفت. حال آنکه إن شاء الله ثابت خواهد شد چنین نیست که مستشکل می‌گوید.

 

     امّا پاسخ ما:

1. آنچه مسلّم است آن است که امیرالمؤمنین علی(ع) هیچگاه با خلفای اهل سنّت بیعت ننمود و آنان را به رسمیّت نشناخت. برای اثبات این مطلب رجوع می­کنیم به آنچه علمای اهل سنّت در کتب خویش نقل نموده و مکتوب کرده­اند. بُخاری در کتاب صحیح خود که یکی از معتبرترین کتب حدیثی اهل سنّت است می­نویسد:

«وقتی فاطمه درگذشت، شوهرش علی او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را از درگذشت او آگاه نساخت و تا فاطمه زنده بود، علی با ابوبكر بیعت نكرد.»[1]

     البتّه این به آن معنا نیست که امیرالمؤمنین علی(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه(س) با ابوبکر بیعت نموده باشد.

     بَلاذُری یکی دیگر از دانشمندان اهل تسنّن در کتاب «اَنْسابُ الأشراف»[2] می­نویسد:

«چون ابوبکر، علی(ع) را برای بیعت طلبید و آن حضرت قبول نکرد، عمر را فرستاد آتشی آورد که خانه را بسوزاند. حضرت فاطمه(س) بر در خانه او را ملاقات کرد، فرمود: ای پسر خطّاب! آمده‌ای خانه را بر من بسوزانی؟ عمر گفت: آری! این عمل قوی‌تر است از آنچه پدرت آورده است.»

     اِبْنِ اَبِی الْحَدید از دیگر علمای اهل سنّت در شرح نامه­ی 28 نهج البلاغه[3] می­گوید که معاویه در یکى از نامه­هاى خود به على(ع) نوشت:[4]

«تو همان کسى هستى که تو را به سان شتر افسار زده به سوى بیعت کشیدند.»

     این جمله بیانگر آن است که فشار براى بیعت به حدّى بود که امام را به زور از خانه خود بیرون کردند و به مسجد بردند. امیرالمؤمنین علی(ع) در پاسخ به نامه­ی معاویه، که متن آن در نامه­ی 28 نهج البلاغه آمده است، این بى­حرمتى را انکار نمى­کند، ولى تصریح مى­کند که این نشانه­ی مظلومیّت اوست؛ آنجا که مى­فرماید:

«گفتى که همچون شتر، افسار زدند و کشیدند که بیعت کنم؛ عجبا! به خدا سوگند خواستى مذمّت کنى ولى ناخودآگاه ستودى، خواستى رسوا کنى ولى رسوا شدى. براى یک مسلمان نقص نیست که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته باشد و در یقین خود شک نکند».

2. در اینجا لازم است متذکّر شویم که همکاری حضرت امیر(عج) با دستگاه خلافت هرگز به معنای بیعت کردن با خلفا و یا تأیید کارهای آنان نیست. خود حضرت(ع) علّت این همکاری­ها را اینگونه پاسخ می­دهند:

«سوگند به خدا نه در فكرم مى­گذشت، و نه در خاطرم مى­آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وى، از عهده­دار شدن حكومت باز دارند؛ تنها چیزى كه نگرانم كرد، شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود كه با او بیعت كردند. من دست باز كشیدم، تا آنجا كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى­خواهند دین محمّد(ص) را نابود سازند؛ پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه­اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم، كه مصیبت آن بر من سخت­تر از رها كردن حكومت بر شماست، كه كالاى چند روزه­ی دنیاست و به زودى ایام آن مى­گذرد چنانكه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره­هاى ابر كه زود پراكنده مى­گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا به پاخاستم تا آن كه باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.»

 

[1]. صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه­ی خیبر، ص 577، ح 4241. (طبع مکتبة الرشد ریاض، چاپ دوم سال 1427 ه.ق)

[2]. ج 1، ص 586، ح 1184. (طبع دارالفکر بیروت، چاپ اول سال 1417 ه.ق؛ 13 جلدی)

[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 186، شرح نامه­ی 28. (طبع مکتبة آیة الله المرعشي النجفي؛ 20جلدی)

[4]. به نقل از کتاب: راهنمای حقیقت، آیة الله جعفر سبحانی، صص649-648. (طبع مشعر تهران، چاپ سال 1387 ه.ش)