شبهه98: از نظر شیعه اگر صحابی با علی باشند بهترین مردم واِلا مرتدند. انصار خلافت را به ابوبکر سپردند. بهترین دیدگاه برای خلافت دیدگاه مهاجرین و انصار است که بین خلافت و ارتباط خویشاوندی فرق می گذارند؟

خلاصه­ ی شبهه98

     به گفته­ی علمای شیعه، انصار دوستدار علی بودند و در صفّین شرکت کردند ولی با این حال، خلافت را به علی ندادند و به ابوبکر سپردند. درست­ترین دیدگاه برای خلافت دیدگاه مهاجرین و انصار است که بین خلافت، و ارتباط عاطفی و خویشاوندی فرق می­گذارند.

     کتب شیعه آنجا که انصار در صفّین دوشادوش علی می‌جنگند، آنها را می­ستاید ولی همین کتب آنها را مرتد می­نامند و می­گویند در واقعه­ی سقیفه به عقب بازگشتند و مرتد شدند. در واقع از نظر شیعه، اگر صحابی پیامبر(ص) با علی باشند، بهترین مردم و اگر با او نباشند، مرتد، منافق و منفعت­طلب هستند.

     اگر شیعه بگوید به خاطر انکار نصّ خلافت، به آنها حکم ارتداد و بازگشت به عقب دادیم، می­گوییم مگر شما نمی‌گویید که حدیث غدیر متواتر است و صدها صحابه آن را نقل کرده­اند، پس کجا آن را انکار کردند؟ من با زبان خودم می­گویم که پیامبر(ص)به علی گفت: (هر کس من مولا و دوست او هستم، علی مولا و دوست اوست) کجا نص را انکار کرده­ام؟

     اگر شیعه بگوید صحابه معنا و مفهوم را انکار کرده­اند؛ به آنها می­گوییم چه کسی گفته تفسیر شما درست است؟ آیا شما از اصحاب پیامبر خدا(ص) که در آن وقت بودند، عاقل‌ترید؟ یا اینکه زبان عربی را بهتر می­فهمید؟

     هدف مستشکل از بیان شبهه می­تواند موارد ذیل باشد:

1. می­خواهد بگوید تنها نصّ موجود برای خلافت حضرت علی (ع) از نظر شیعه، حدیث غدیر می­باشد که آن هم براساس تفسیر غلط علمای شیعه از این حدیث است و الّا بیانگر خلافت نیست؛ ما در ادامه بیان خواهیم کرد، حدیث غدیر تنها یکی از نصوص موجود در بین نص­های متعدّد است.

2. به مخاطب می­خواهد القاء کند آنچه شیعه می­گوید که علی(ع) خلیفه­ی پیامبر(ص)است، به جهت رابطه­ی خویشاوندی و عاطفی ایشان است با پیامبر خدا (ص)؛ در صورتی که از نظر شیعه، امام را خداوند متعال تعیین نموده و پیامبر خدا (ص) او را به مردم معرّفی می­نماید.

3. دیگر اینکه بگوید خلافت شورایی است و باید مردم خلیفه را انتخاب کنند که این امر در مورد ابوبکر به درستی رخ داده است.

4. به مخاطب بفهماند که طرفداران حضرت علی(ع) فقط از انصار هستند و معیار شیعه این است که اگر صحابه­ای طرفدار علی(ع) باشد، بهترین مردم و اگر مخالف ایشان (ع) باشد، مرتدّ و منافق و منفعت­طلب است.

5. نظر صحابه را صحیح جلوه داده و بگوید آنچه صحابه فهمیده­اند، درست­تر است؛ چرا که آنها عاقل­ترند و زبان عربی را بهتر از شیعه می­فهمند. (البتّه ظاهراً اینجا روی سخن مستشکل با ایرانی­هاست که زبانشان فارسی است؛ حال آنکه شیعیانی که عرب­زبان هستند نیز بسیار زیادند.)

     امّا پاسخ ما:

1. نه تنها از انصار بلکه از مهاجرین هم طرفدار و دوستدار امیرالمؤمنین علی(ع) بوده و اتّفاقاً در جنگ صفّین هم شرکت کرده­اند و ما برای اینکه سخن مستشکل نقض شود، به یک نمونه اشاره می­کنیم و آن شخص، عمّار بن یاسر صحابی گرانقدر پیامبر خدا (ص) است. اِبن اَثیر در کتاب (اُسْدُ الغابَة) می­نویسد:

«و هاجر إِلَى المدینة، و شهد بدرًا، و أحدًا و الخندق، و بیعة الرضوان مَعَ رَسُول اللَّه (ص)[1]

(عمّار) به مدینه هجرت کرد و در بدر، اُحُد، خندق و بیعتُ الرّضوان با رسول خدا(ص) بود.

     در روایتی پیامبر خدا (ص) به عمّار می­فرماید:

«تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ.»[2]

تو را گروه ستمکار می­کشد.

     ابن سعد می­گوید:

«قُتِلَ بِصِفِّینَ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ، وَ خُزَیمَةُ بْنُ ثَابِتٍ، وَ أَبُوعَمْرَةَ الْمَازِنِی، وَ كَانُوا مَعَ عَلِیٍّ.»[3]

عمّار بن یاسر، خُزَیمَه و ابوعَمرَه در صفّین کشته شدند و با علی(ع) بودند.

     مطالب فوق می­رساند که اوّلاً عمّار از صحابه­ی پیامبر(ص) و از زمره­ی مهاجرین بوده است؛ ثانیاً پیامبر خدا (ص) در روایتی صحیح، به کشته شدن او توسّط «گروه ستمکار» اشاره نموده­اند؛ و ثالثاً وی در رکاب حضرت علی(ع) در جنگ صفّین به شهادت می­رسد.

     لذا با توجّه به سخن پیامبر(ص) ، جبهه­ی مقابل حضرت علی (ع) و عمّار در جنگ صفّین، گروهی ستمکار بوده­اند و اتّفاقاً سرکرده و جمع کثیری از این جبهه­ی مقابل، به زعم اهل سنّت، در زمره­ی صحابه­ی پیامبر(ص) هستند و این لکه­ی ننگی است برای این گروه که به نبرد با امیرالمؤمنین علی(ع) پرداختند و مشمول سخن پیامبر(ص) گشتند. اکنون باید مستشکل پاسخ دهد که پرچمدار مخالفین حضرت علی(ع) و عمّار در جنگ صفّین چه کسی بوده؟ آیا این شخص، غیر از معاویه است؟ آیا او و یارانش «فِئَةُ الباغِیَة» نیستند؟ اگر هستند پس چرا اهل سنّت اینان را ارج و قرب نهاده و ایشان را می­ستاید؟ چرا او را در ردیف یاران برگزیده و اصحاب گرانقدر پیامبر(ص) همچون عمّار، سلمان و ... می­شمرد؟

2. تعیین خلیفه و امام از جانب خدای تعالی است[4] و ابلاغ آن بر عهده­ی پیامبر(ص) است و اصلاً شورایی نیست که بگوییم دیدگاه انصار و مهاجرین در تعیین خلیفه درست­تر است.

3. نصّ بر خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) تنها حدیث غدیر نیست، بلکه در آیات قرآن کریم و نیز روایات گوناگون که زیاده از حدّ تواتُر است، به این موضوع مهم اشاره شده است و ما هم در شبهات قبلی به آنها پرداخته­ایم. قابل ذکر است که مستشکل در متن شبهه، واژه­ی (مولا) را به معنی (دوست) گرفته که این مطلب نادرست است.

     جا دارد در اینجا آدرس آیات و روایاتی که بیانگر نصّ خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی(ع) پس از پیامبر(ص) است را بیان کنیم:

     در آیات قرآن کریم:

آیه­ی ولایت (مائده/55) - آیه­ی اولوا الامر (نساء/59) - آیه­ی ابلاغ (مائده/67) - آیه­ی اکمال (مائده/3) و ...

     در روایات:

حدیث غدیر - حدیث منزلت - حدیث یوم الدّار - حدیث ثقلین - حدیث انذار - حدیث سفینه­ی نوح (ع) و ...

     جهت مطالعه­ی فهرست کامل و جامع مطالب فوق همراه با راویان آنها، می­توانید به کتاب شریف (الغدیر) علامه­ی امینی (ره) رجوع کنید.

4. مستشکل به نقل از شیعه می­گوید: (به خاطر انکار نصّ خلافت، به آنها (برخی صحابه) حکم ارتداد و بازگشت به عقب دادیم). سؤال ما این است که در کجا چنین مطلبی ذکر شده است؟ شایان ذکر است که معنای مرتد و ارتداد،[5] غیر از آن چیزی است که مستشکل تصوّر کرده است.

5. بسیار بجاست که اشاره کنیم، اتّفاقاً برخلاف نظر مستشکل، امیرالمؤمنین علی(ع) معیار تشخیص حقّ از باطل است. پیامبر گرامی اسلام (ص) در روایتی که متّقی هندی از علمای اهل سنّت، آن را در کتاب (کَنْزُ العُمّال) آورده است، به عمّار می­فرماید:

«یا عَمّار! إن رَأیْتَ علیّاً قَد سَلَكَ وادِیاً وَ سَلَكَ النّاسُ وادیاً غیره فَاسْلُكْ مَعَ علیٍّ وَ دَعِ النّاسَ، إنّه لَن یَدُلَّك علىٰ رَدیً وَ لَن یَخرُجَكَ مِنَ الهُدىٰ.»[6]

ای عمّار! هرگاه دیدی علی به راهی می­رود و مردم به راهی دیگر، با علی همراه شو و مردم را رها کن، زیرا علی هرگز تو را به بیراهه نخواهد برد و از هدایت خارج نخواهد کرد.

     همچنین در روایتی دیگر، از سَعْد بن أبی وَقّاص نقل شده است:

«فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ لِعَلِیٍّ: أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَكَ حَیثُ مَا دَارَ.»[7]

من از رسول خدا(ص) شنیدم كه به علی(ع) می­گفت: تو با حق هستی و حق با تو است؛ هر كجا كه باشی.

     لذا با توجّه به دو روایت فوق، آن هم از منابع اهل سنّت، علی(ع) معیار تشخیص حقّ از باطل است و اگر شیعه، دشمنان حضرت(ع) را دشمن دانسته و دوستانش را دوست می­داند، در واقع به فرموده­ی پیامبر بزرگوار اسلام (ص) عمل می­کند و لذا مستشکل هم اگر خود را پیرو حضرت ختمی مرتبت (ص) می­داند، باید مانند شیعه رفتار نماید، نه برخلاف گفتار ایشان (ص).

5. مستشکل تعریف درستی از صحابه ندارد، چرا که یار و صحابه­ی واقعی، آن کسی است که پیرو پیامبر(ص) باشد. قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیمA و یاران او می‌فرماید:

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ»[8]

سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند كه از او پیروى كردند.

     لذا شایسته­ترین و نزدیک‌ترین افراد به پیامبر اسلام(ص) هم کسانی هستند که پیرو ایشان باشند. صحابه­ی واقعی کسی است که در مقابل جانشین واقعی پیامبر خاتم (ص) به جنگ نپردازد و بترسد از اینکه مورد خطاب جمله­ی پیامبر(ص) مبنی بر گروه ستمکار (فِئَةُ الباغِیَة) قرار بگیرد.

 

[1]. أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، ج 4، ص 122. (طبع دارالکتب العلمیّة بیروت، چاپ اوّل سال 1415 ه.ق؛ 8 جلدی)

[2]. الطّبقات الکبری، ابن سعد، ج 3، ص 191. (طبع دارالکتب العلمیّة بیروت، چاپ اوّل سال 1410 ه.ق؛ 8 جلدی)

[3]. همان، ج 3، ص 23.

[4]. سوره­ی بقره، آیه­ی 124. در شبهات قبلی پیرامون این مطلب بحث شده است.

[5]. «مرتد» یعنی کسی که اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته است. (تفسیر نمونه، ج 2، ذیل آیات 89-86 آل عمران، ص 650؛ انتشارات دارالکتب الإسلامیة، چاپ اوّل سال 1374 ه.ش)

[6]. کنز العمّال، متّقی هندی، ج 12، کتاب الفضائل، باب سوم، فصل دوم (فضائل خلفای چهارگانه)، فضائل حضرت علی(ع)، ص 613، حدیث 32972. (طبع مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم سال 1401 ه.ق)

[7]. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 20، ص 361. (انتشارات دارالفکر، چاپ سال 1415 ه.ق؛ 80 جلدی)

[8]. سوره­ی آل عمران، آیه­ی 68.