شبهه 99 : شیعه برخی از علمای خود را که قائل به تحریف قرآن هستند، معذور می دارد، امّا اصحاب رسول خدا را که به جای علی، ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کرده‌اند را هرگز نمی بخشد؟

خلاصه­ ی شبهه99

     ما با دو گروه مواجه هستیم؛ گروهی که از علمای شیعه می­باشند و قائل به تحریف قرآن هستند و در رأس اینان، نوری طبرسی است؛ وی کتابی تألیف کرده به نام «فصلُ الخطاب فی اثبات تحریف کتاب ربّ الأرباب». او در این کتاب درباره­ی تحریف شدن قرآن می­گوید: (از دلایل تحریف شدن قرآن این است که در بعضی بندها و پاراگراف‌ها تا حدّ اعجاز، فصیح و شیواست و بعضی دیگر از جملات و پاراگراف­های آن سخیف و بی­معنا هستند). و سیّد عدنان بحرانی می­گوید: (اخبار و روایات بی­شماری که از حدّ تواتر گذشته است در مورد تحریف قرآن آمده است). و گروهی دیگر، اصحاب رسول خدا هستند و گناهشان که شیعه هرگز آن را نمی­بخشد این است که به جای علی، ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کرده­اند.

     گروه اوّل که به کتاب خدا طعنه می­زنند، علمای شیعه آنها را معذور می­دارند و می­گویند که آنها اشتباه کردند؛ اجتهاد نموده و تأویل کرده­اند و ما با آنها موافق نیستیم. تا جایی که سیّد علی میلانی از علمای بزرگ شیعه در دفاع از نوری طبرسی می­گوید: (ما به میرزای نوری احترام می‌گذاریم... و نمی­توانیم کوچک‌ترین توهینی به او بکنیم و این جایز نیست و حرام است. او محدّث بزرگی از علمای ماست). امّا در مورد گروه دوم اینگونه رفتار نمی­کنند. پس به این تناقض بنگر!!

     هدف مستشکل از بیان شبهه می­تواند موارد ذیل باشد:

1. اینکه بگوید عدّه­ای از علمای شیعه به تحریف قرآن قائل هستند و این مصیبت بسیار بزرگی است.

2. می­خواهد بگوید شیعه اشتباه گروهی از علمای خود مبنی بر تحریف قرآن را می­پذیرد بدون آنکه کوچک‌ترین اهانتی به ایشان بکند، ولی انتخاب ابوبکر به جانشینی پیامبر(ص) توسّط اصحاب رسول خدا(ص) را به فرض اینکه آنان هم همچون عدّه­ای از عالمان شیعه اشتباه کرده­اند، نمی­پذیرد.

     امّا پاسخ ما:

1. عبارتی را که مستشکل از کتاب «فصل الخطاب» آورده و آن را به مرحوم میرزا حسین نوری نسبت داده است را ما در کتاب مذکور نیافتیم.

2. شیعه نه تنها به افرادی مثل محدّث نوری بی­احترامی نمی­کند، بلکه به اصحاب رسول خدا(ص) و خلفای اهل سنّت هم اهانت نمی­کند. شیعه سخن کسانی را که قائل به تحریف هستند، نپذیرفته و محکوم کرده و نیز کسانی را هم که خلافت را از امیرالمؤمنین علی(ع) غصب کرده و خود بر آن تکیه زدند، محکوم می­کند.

3. برای بهتر جا افتادن شبهه­ی مستشکل پیرامون تحریف قرآن، به بررسی واژه­ی (تحریف) از نظر لغوی و اصطلاحی می­پردازیم:[1]

     تحریف در لغت، یعنى تفسیر سخنی برخلاف مقصود، كج كردن و گرداندن سخن از معناى اصلى‌اش.

     امّا در اصطلاح، تحریف به چند معنى به كار مى‌رود:

1. تغییر معناى سخن؛ یعنى تفسیر آن، به گونه‌اى كه موافق نظر مفسّر باشد، چه با واقعیّت مطابق باشد یا نه.

2. كم و زیادى در حركت و حرف، با حفظ و مصونیّت اصل قرآن؛

3. تغییر كلمه‌اى به جاى كلمه­ی مُرادف آن؛

4. تحریف در لهجه (اختلاف لهجه­ها)؛ لهجه‌هاى قبایل مختلف در تلفّظ حرف یا كلمه از نظر حركات و اداى آن مختلف بود. در زبان‌هاى دیگر نیز چنین است.

5. تحریف به افزودن (بر قرآن)؛ اجماع بر خلاف این است.

6. تحریف به كاهش و افتادگى عمدى یا اشتباهى از قرآن؛ چه آنچه که كم شده یك حرف باشد یا یك كلمه یا یك جمله یا یك آیه و یا یك سوره.

     در مورد تحریف به کاهش، آیة الله معرفت در کتاب (علوم قرآنی)[2] می­نویسد:

 (بیشتر بحث پیرامون مسئله­ی تحریف در همین جاست؛ که آیا از قرآن چیزی کم شده است یا نه؟

به دلیل برخی روایات اهل سنّت -که «حَشْویّه»[3] آن را روایت کرده­اند- و نیز روایاتی از شیعه -که «اخباریّون»[4] به آن دامن زده­اند- مسئله­ی کاستن از قرآن مطرح شده است، ولی این موضوع مورد اجماع امّت است که هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است.)

4. در زمینه­ی تحریف قرآن، مسلم نیشابوری در صحیح خود احادیثی دارد که نشان می­دهد قرآن تحریف شده است، که ذیلاً به 2 نمونه از اینگونه روایاتی که وی در کتاب خود آورده است، اشاره می­کنیم:

     الف) حذف یک سوره از قرآن

     ابوموسی اشعری می­گوید:[5]

«ما سوره­اى را قرائت مى­كردیم كه در بلندی و تندى، مانند سوره­ی برائت (توبه) بود. امّا من آن را از یاد بردم و تنها این فراز در خاطرم مانده كه: «لو كان لابن آدم وادیان من مال لابتغى وادیا ثالثاً، و لا یملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب»[6]

     ب) حذف یک آیه از قرآن

     عایشه می­گوید:

«كَانَ فِیمَا أُنْزِلَ مِنَ الْقُرْآنِ: عَشْرُ رَضَعَاتٍ مَعْلُومَاتٍ یُحَرِّمْنَ، ثُمَّ نُسِخْنَ بِخَمْسٍ مَعْلُومَاتٍ، فَتُوُفِّیَ رَسُولُ اللهِ (ص)، وَهُنَّ فِیمَا یقْرَأُ مِنَ الْقُرْآنِ.»[7]

از جمله آیات نازل شده در قرآن، آیه­ی «عَشْرُ رَضَعَاتٍ مَعْلُومَاتٍ یُحَرِّمْنَ» بود. (یعنی دَه بار شیر دادنِ معلوم، «نکاح را» حرام می‌کند). سپس با آیه­ی «بِخَمْسٍ مَعْلُومَاتٍ» نسخ شد. (یعنی با پنج بار شیردادنِ معلوم، نکاح حرام می­شود). سپس پیامبر(ص) فوت کرد ولی آن از جمله آیاتی بود که قرائت می­شد.

     جالب اینجاست که نه آیه­ی «عَشْرُ رَضَعَاتٍ» داریم و نه آیه­ی «خَمْسٍ مَعْلُومَاتٍ».

     آلوسی در تفسیر روح المعانی می­گوید:

«و الرّوایات فی هذا الباب أكثر من أن تحصى.»[8]

روایات در این باب (تحریف قرآن) زیادتر از آن است که شمرده شود.

     حال سؤال ما از مستشکل که شیعه را قائل به تحریف قرآن می­داند این است که: پاسخ شما در مقابل اینگونه روایاتی که بیان شد، آن هم از کتابی که تمام احادیث آن را صحیح می­دانید، چیست؟ اگر این روایات صحیح­اند، بنابراین شما خود قائل به تحریف هستید، فلذا چرا افرادی مثل میرزای نوری را جنایتکار خطاب می­کنید؟ و اگر این روایات صحیح نیستند، پس چرا کتاب مسلم نیشابوری را صحیح دانسته و آن را از معتبرترین کتب خود می­دانید؟

5. در اینکه آیا از نظر شیعه، قرآن تحریف شده است یا خیر، مطالب زیر را بیان می­کنیم و ثابت خواهد شد که شیعه قائل به تحریف قرآن نبوده و قرآن موجود، همان قرآن عهد رسول الله (ص) است و برای این مطلب دلایل بسیار محکمی دارد. از جمله:

     الف) خدای متعال در آیه­ی 9 سوره­ی حجر می­فرماید:

«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏»

ما قرآن را نازل كردیم و ما به طور قطع نگهدار آنیم‏.

     ب) پیامبر اسلام(ص) در حدیثی صحیح و متواتر که مورد قبول شیعه و سنّی است می­فرماید:

«إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی، وَ لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّى یرِدَا عَلَیَّ الحَوْضَ فَانْظُرُوا كَیفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا.»[9]

     لذا وقتی پیامبر اسلام(ص) می­فرماید که (اگر به این کتاب و اهل بیتم چنگ بزنید، گمراه نمی­شوید و این کتاب با اهل بیتم در حوض بر من وارد می­شوند)، اگر قرآن تحریف شود، سخن پیامبر(ص) نعوذ بالله نقض خواهد شد؛ از طرفی هم می­دانیم که پیامبر خدا (ص) سخن بیهوده و باطل بیان نمی­کند، فلذا قرآن تحریف شده نمی­تواند مانع از گمراهی ابناء بشر شود. به بیان دیگر، قرآن تحریف شده چگونه می­تواند به عنوان ثقل اکبر، راهنمای بشر تا روز قیامت باشد؟

     ج) امام باقر (ع) در زمینه­ی تحریف نشدن قرآن می‌فرمایند:

«إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لكِنَّ الإخْتِلَافَ یجِی‏ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ.»[10]

قطعاً قرآن یكى است و از نزد یگانه نازل شده است، ولى اختلاف از طرف راویان پدید مى‏آید.

     حال نظر علمای شیعه را در مورد تحریف نشدن قرآن بیان می­داریم و ابتدا نظر شیخ صدوق (ره) در گذشته به سال 381 ه.ق را عنوان می­کنیم که ایشان از متقدّمین و نزدیکان به عصر ائمّه (ع) می­باشد. ایشان می­گوید:

(به باور ما، قرآنى كه خدا بر پیامبرش محمّد (ص) فرو فرستاده، همان قرآنى است كه میان دو جلد قرار گرفته و اكنون در دستان مردم است و چیزى بیش از آن نیست... هر كه ما را متّهم سازد كه معتقدیم قرآن بیش از این بوده، بر ما دروغ بسته است.)[11]

     بیان شیخ صدوق با توجّه به نزدیکی ایشان به زمان ائمّه (ع)، این نكات را مى­رساند كه اگر چنانچه ائمّه (ع) و شاگردانشان به تحریف قرآن باور داشتند، ایشان چنین سخنى نمى­گفت؛ و دیگر اینکه ایشان از عالمان محدّث، بلكه رئیس محدّثان است. بنابراین اگر برخی از احادیثی که در مورد تحریف گفته شده، نزد شیعیان مقبول بود، هیچگاه این­گونه سخن نمى­گفت.[12]

6. در کتاب «الفرقان فی تفسیر القرآن و السّنّة» راجع به علّت تألیف کتاب «فصل الخطاب» آمده است که:

(آیت الله مرعشی نجفی می­گوید: از سردار کابلی پرسیدم چه شد استاد شما (میرزا حسین نوری) کتاب فصل الخطاب را تألیف نمود، که این امر باعث خجالت ما و بهانه­ای برای انتقاد معاندین علیه قرآن گردید؟

وی مکثی نمود و گریست. گفتم آیا به واسطه­ی این پرسش، اسائه­ی ادبی کردم؟ گفت نه، ولی خاطره­ی ناراحت کننده­ای در مورد نوشتن این کتاب به ذهن من آمد. من به شیخ (حسین نوری) در جمع کردن سندهایی برای کتاب المستدرک کمک می­کردم. سیّد معمَّم هندی­ای به نزد شیخ آمد؛ سلام کرده و گفت: ای شیخ، آیا اسم امیرالمؤمنین علی(ع) در قرآن آمده است؟ گفت بله، ولی آن را حذف کرده­اند. سیّد گفت: آیا اینگونه به امام ما ظلم کنند و شما ساکت باشید؟ آیا می­توانم از شما درخواست کنم، به هر نحوی که شده هر روز صفحه­ای از روایاتی را که در مورد نقص قرآن در این زمینه است برای من بنویسید تا آن تسکینی باشد بر دل ما؟ شیخ درخواست او را اجابت کرد و آن سیّد هر روز می­آمد و صفحه­ای از آنچه شیخ پیرامون موارد تحریف جمع کرده بود، اصلش را به او می­داد و نسخه­ای نزد خود نگه می­داشت؛ تا اینکه کتابی شد به اسم «فصل الخطاب فی تحریف کتاب ربّ الأرباب». پس از مدّتی آن سیّد رفت و برنگشت.

روزی من به سفارت بریتانیا در بغداد مراجعه کردم که در آن موقع عراق تحت سلطه­ی بریتانیا بود. دیدم یکی از اعضای سفارت به من مکرّر نگاه می­کند. من نیز به او نگاه کردم. گویا او را در جایی دیده بودم. او به من سلام کرد و گفت: آیا مرا می­شناسی؟ گفتم نه. گفت: من همان سیّد هندی هستم که به خانه­ی شیخ می­آمدم و هر روز صفحه­ای از کتاب فصل الخطاب را می­گرفتم. گفتم پس چرا لباس و ظاهرت را تغییر داده­ای؟ گفت: من اهل بریتانیا هستم و مشغول کار در سفارت بریتانیا همانگونه که می­بینی؛ و من مأمور بودم برای بدست آوردن آن مطالب از شیخ، که مقصودم حاصل شد.)[13]

7. در مورد روایاتی که مرحوم میرزای نوری در کتاب فصل الخطاب جمع آوری نموده، قابل ذکر است که روایات ایشان، عمدتاً از سه راوى گرفته شده که یا فاسد المذهب یا دروغگو یا مجهول الحال بوده­اند. (احمد بن محمّد السّیّارى فاسد المذهب، علىّ بن احمد کوفى کذّاب، و أبى الجارود مجهول یا مردود)[14]

     مرحوم محدّث نورى گرچه مرد عالمى بود، ولى به گفته­ی علّامه بلاغى، بر روایات ضعیف تکیه مى­کرد و خودش نیز بعد از انتشار کتاب مزبور، نادم و پشیمان شد و همه­ی بزرگان حوزه­ی علمیّه­ی نجف اشرف، این کار را از اشتباهات روشن او خواندند.[15]

     آن چه سخن ما را بر شخصى بودن دیدگاه میرزای نوری تأیید مى­كند، خرده­گیرى و ردّیّه­هایى است كه علماى شیعه­ی هم عصر وى، بر كتاب او وارد كرده­اند. دانشمندانى همچون سید محمّدحسین شهرستانى، شیخ محمود عراقى و دیگران. شیخ محمّد جواد بلاغى نیز در سرآغاز تفسیر آلاء الرّحمن، درباره­ی كتاب وى سخنانى دارد، بلكه خود مرحوم محدّث نورى آشكارا اعتراف كرده كه در پذیرش دیدگاه تحریف، تنهاست.[16]

8. سزاوار نیست باور دانشمندى را هر چند كه در نهایت شهرت و جلالت باشد، به همه­ی شیعه پیوند داد، مگر هنگامى كه بیشتر علماى شیعه، با او هم عقیده گردند، یا به درستى هر آن چه در آن كتاب آمده گواهى دهند.[17] در صورتی که اکثر علمای شیعه در مورد تحریف قرآن، نظری برخلاف میرزای نوری داشته و چنانچه اشاره شد، ردّیّه­هایی بر کتاب او نوشته­اند.

 

[1]. تلخیصی از کتاب درسنامه­ی گزیده­ی سیمای شیعه، آیة الله سبحانی، صص 119-117. (نشر مشعر تهران، چاپ سال 1389 ه.ق)

[2]. صص 447-446. (انتشارات مؤسسه­ی فرهنگی تمهید قم، چاپ سال 1378 ه.ش)

[3]. از این جهت حشویّه نامیده شدند که هر چه از احادیث به دست می­آوردند در درون انبان­های خود می­ریختند. حشو یعنی درون. (علوم قرآنی، محمّدهادی معرفت)

[4]. اخباریّون در گذشته به کسانی گفته می­شد که بیشتر به جمع اخبار تاریخی می­پرداختند، ولی از سده­ی یازدهم تاکنون به آن دسته از محدّثین گفته می­شود که در جمع روایات کمال تساهل را به خرج داده­اند؛ رَطْب و یابس را درهم می‌ریزند و از هر کس هر چیزی را روایت می­کنند. (علوم قرآنی، محمّدهادی معرفت)

[5]. صحیح مسلم، ج 1، کتاب الزکاة، باب لو ان لابن آدم وادیین لابتغی ثالثاً (باب 39)، ص 463، ح 1050. (انتشارات دار طیبة ریاض، چاپ اوّل سال 1427 ه.ق)

[6]. اگر فرزند آدم دو درّه­ی بزرگ مال داشته باشد، دنبال یك دره­ی دیگر هم می‌رود و پر نمی­كند شكم فرزند آدم را غیر از خاك.

[7]. صحیح مسلم، ج 1، کتاب الرضاع، باب التحریم بخمس رضعات (باب 6)، ص 663، ح 1452. (انتشارات دار طیبة ریاض، چاپ اوّل سال 1427 ه.ق)

[8]. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج 1، ص 26. (انتشارات دارالکتب العلمیّة بیروت، چاپ اوّل سال 1415 ه.ق؛ 16 جلدی)

[9]. سنن ترمذی، ج 5، ابواب المناقب، مناقب اهل بیت النّبی(ص)، ص 663، حدیث 3788. (طبع شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابی الحلبی مصر، چاپ دوم سال 1395 ه.ق؛ 5 جلدی)

[10]. الکافی، شیخ کلینی، ج 2، کتاب فضل القرآن، باب النوادر، ص 630، حدیث 12. (انتشارات دارالکتب الاسلامیة تهران، چاپ چهارم سال 1365 ه.ش)

[11]. الإعتقادات الإمامیة، شیخ صدوق، ص 84. (نشر کنگره­ی شیخ مفید قم، چاپ دوم سال 1414 ه.ق)

[12]. نقل به مضمون از کتاب: تحریف قرآن (بررسی و نقد)، سیّد علی حسینی میلانی، ص 121. (انتشارات الحقایق قم، چاپ اوّل سال 1394 ه.ش)

[13]. الفرقان فی تفسیر القرآن و السّنّة، محمّد صادقی تهرانی، ج 12، صص 330-329. (انتشارات فرهنگ اسلامی قم، چاپ دوم سال 1365 ه.ش)

[14]. شیعه پاسخ می­گوید، آیة الله مکارم شیرازی، ص 23. (انتشارات امام علیّ بن ابیطالب(ع)، چاپ هفدهم سال 1392 ه.ش)

[15]. همان، ص 21.

[16]. تحریف قرآن (بررسی و نقد)، سیّد علی حسینی میلانی، ص 147. (انتشارات الحقایق قم، چاپ اوّل سال 1394 ه.ش)

[17]. همان، ص 118.